مهرآیین


+ فقط کمی.....

فقط کمی                                                               

کمی شیطنت می کنیم
کمی قدم می زنیم
کمی صحبت می کنیم
کمی می خندیم
کمی ناسزا می گوییم
کمی می دویم
کمی همدیگر را قانع می کنیم
سپس کمی همدیگر را در آغوش می کشیم
" من و خودم را می گویم " ...
و تصمیم می گیریم کمی با هم زندگی کنیم !
.
.
.
فقط کمی
نویسنده : شبنم سعادت ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ غریبه

 دلم یک غریبه می خواهد

بیاید بنشیند فقط سکوت کند

و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم

تا کمی کم شود این همه بار ...

بعد بلند شود و برود

نه نصیحتی نه..... انگار نه انگار

نویسنده : شبنم سعادت ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ جاری شدن

تـنهـــــــا چیزی که خرجـــــــی ندارد جـــــــاری شدن در ذهـــــــن دیـــــــگران است....
پس آنگونه جاری شـــــــوید که خنـــــــده بر لبانشـــــــان نـــــــقش بـــــــبندد ...نه نـــــــفرت در دلشـــــــان...
نویسنده : شبنم سعادت ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ یک

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم !!
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند!!!!!
نویسنده : شبنم سعادت ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خدای من

ای خالق بهار ..گل ..زیبائی وعشق.
ای خدای خوب من
دستهای نیاز وخواهش من را ببین که به درگاه تو دراز شده است.
.واز تو حاجتم را می طلبد
درین پنج شنبه..خوب پنج حاجت دارم
ومن میدانم از روی کرم به من عطا خواهی کرد

 سلامتی برای خود وعزیزانم .و
.شفای بیماران
شادی در تمام روز .ودر تمام سال نو .
موفقیت در کارم ..
حل مشکلم
وعشق و مهربانی به همه

پروردگارا! ببخش مرا که در سال قبل وگذشته ها
  هر چه با من مدارا کردى..، من بر تو خیره سرى کردم.
پروردگارا! ببخش مرا که آن قدر که حسرت نداشته هایم را خوردم،
....شاکر داشته هایم نبودم
دیگر ازین پس شکر گزار تو خواهم بود ..

آمین
نویسنده : شبنم سعادت ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ زندگی

شب آرامی بود
می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می‌گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟
هیچ!!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می‌ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن‌هاست
زندگی، پنجره‌ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی‌ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی‌ها داد
زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست
من دلم می‌خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
نویسنده : شبنم سعادت ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها: زندگی
comment نظرات () لینک