غریبه

 دلم یک غریبه می خواهد

بیاید بنشیند فقط سکوت کند

و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم

تا کمی کم شود این همه بار ...

بعد بلند شود و برود

نه نصیحتی نه..... انگار نه انگار

/ 5 نظر / 27 بازدید
كيوان

درود به شبنم عزيزم. باور كن...نه يك كلمه حرف ميزنم...نه نصيحت[گل]

شیر طلایی

... و مدتهاست خدا همین غریبه است که نزدیکترین ناشناس شده برامون [چشمک][گل]

سارینا

[لبخند] ====== من مشاوره میخونم! توی درسامون داریم: گاهی وظیفه مشاور فقط و فقط خوب گوش دادنه! همین کار به ظاهر ساده، مشکل خیلی آدما رو حل میکنه![لبخند] ======== امیدوارم اون غریبه رو پیدا کنین[لبخند] [گل]

سید محمد صمدانی

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم نه فقط من که در این دایره سرگردانم همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست» کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت: «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه» راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید «ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید