فقط کمی.....

فقط کمی                                                               

کمی شیطنت می کنیم
کمی قدم می زنیم
کمی صحبت می کنیم
کمی می خندیم
کمی ناسزا می گوییم
کمی می دویم
کمی همدیگر را قانع می کنیم
سپس کمی همدیگر را در آغوش می کشیم
" من و خودم را می گویم " ...
و تصمیم می گیریم کمی با هم زندگی کنیم !
.
.
.
فقط کمی
loading...
/ 24 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مثلث

سلام چندوقتیه مطلب نمیزاری؟ لطفا وقت کردین سری بزنید asadi3231.blogfa.com

سید محمد

فاطميه نزديک است.... راستي! فاطميه نزديک است.. زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گرد و غبار قبلا این صحنه را...نمی دانم در من انگار می شود تکرار آه سردی کشید، حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه گفت: آرام باش! چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر، گریه نکن مرد گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند، با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد * صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن! این صدای روضه ی کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانه ای مشکی است * با خودم فکر می کنم حالا کوچه ی ما چقدر تاریک است گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه راستی! فاطمیه نزدیک است...

كيوان

درود شبنم جان...كمي تنبل شدي ها[ناراحت] دلمون برات تنگ شد...شعري...مطلبي[لبخند] موفق باشي[گل]

مهدی

سلام آجی خوبی شبنم جان خیلی معذرت میخوام برا اینکه یه مدت نتونستم بهت سر بزنم میدونم بی معرفتی کردم خودت به بزرگی خودت ببخش راستی آپ کردم دوس داشتی سربزن و نظر بزار ممنون برادر کوچکترت مهدی

ماهدیس

من چند وقت پیشم سرزدم همین مطلب اینجا بود شبنم جونم شبنم جون خوبید خوشید ایشالا دیگه سفری بازدیدی جایی نرفتی واسمون عکس بذاری؟؟؟

سرونازشییییییییراز

حـــــــــالا کـــــــــــــــه رفتــــــــه ای هیچ اتفاق تازه ای ، نمــــــــــــــــــی افتد فـقـــــط مــــــن ذره ، ذره ، ایــــــــــــوب می شوم.... دوست خوب و مهربووووووونم ، عزیزکم : سسسسلام.....[قلب]

معلم

ماکه قبلا قطر بودیم هیچ جا را نداشت 2سال قطر بودیم ولی انگار 10سال اون جا بودیم من معلم کامپیتر شوهرم هم معلم حرفه وفن بود قطر فقط یه دوحه راداشت با چندتا باغ وحش خیلی هم کوچیک بود عید ها هم این قدر حوصله مون سر میرفت اصلا دیگه دوست ندارم به هیچ جا اعزام بشم وای که چه روزای سختی بود[لبخند]

حانیه نبی گل

سلام خانم سعادت ! وب خیلی قشنگی دارین - واقعاشعرهای بامعنی و زیبایی هستند ! خوشحال میشم به من هم سر بزنین ![گل][گل][خداحافظ]

دختر بد!

اینو خیلی بیشتر از "کمی" دوس داشتیم من و خودم...![تایید]

دختر بد!

راستی خوشحال میشم بم سربزنین[لبخند]